تـا نگـاهـــت در دل مــن قـاب شـد
طفلكــي يك آسـمان بي تاب شـد
در هجــوم ســرد و دامــنگير شـب
ناگــهان چشـمان تـو مــهتاب شـد
غصــه هاي تلــخ اين قلــب يخــي
گُــر گـــــرفـــت و ذره ذره آب شـد
اي مقــدس! پـاك آشـــفتي مـــرا
چشمم از افسون تو بي خواب شد
مـن كه شـب بيـدارِ چشمان تـو اَم
لحظــه هايــم از دعـا سيــراب شـد
بـاز قلبـــم ضـــرب در يـاد تـــو شـد
حاصلـش ايــن بيتـــــهاي ناب شـد
دلزده...ما را در سایت دلزده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 1:36
ما را در سایت دلزده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 175 تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 1:36
به به از آن مِي كه ديشب ريختي در جام من
بردي اندوه دل و چون روز كردي شام من
بوسه هاي مهرباني در جنون گُل كرده بود
از لبِ ياقوت وارِ لوليِ خوش نام من
دل كه در خميازه هاي بي تو بودن گُنگ بود
مست و رقصان گشته بود از نيكيِ فرجام من
كافرِ چشمانِ تو بودم ولي در قلبِ شب
گشت پيدا از هبوطي پُرخطر اسلام من
ساقيا سرزنده باشي، ساغرت لبريز باد!
سرخوشيها را زِ جامت ريختي در كام من
سالها از اين شبِ پرماجرا خواهم سرود...
به به از آن مي كه ديشب ريختي در جام من
دلزده...ما را در سایت دلزده دنبال میکنید
برچسب: پرماجرا, نویسنده: بازدید: 174 تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 1:36
من از تبارِ قافله ي نقره داغها
همّيشه داغديده زِ چشم و چراغها!
بودم مترسكي كه دلم تكّه تكّه شد
از كوبه هاي مُمتدِ منقار زاغها...
رويم سياه گشت در اين آتشِ هجوم
در پاسباني از نفَسِ سبز باغها
فهميده ام چه دير كه دلداه ي كلاغ
پيوست در گروه دَريده جناغها!
پاشيدم از هم و پر و كاهم به باد رفت!
گشتم اسير توطءه هاي كلاغها
امشب دوباره شعر به دادِ دلم رسيد
در زردي و نفَس نفَس شبچراغها...
دلزده...ما را در سایت دلزده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 1:36
ما را در سایت دلزده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 1:36
چشمانِ سياهت دلم از راهْ به دَر كرد
افسوس كه از كُشتنِ من صرف نظر كرد
تا چوبه ي اعدامِ تو من آمدم، امّا
آن قاضيِ درگاهْ مرا فكرِ دگر كرد
انگارْ كه دنيا به سَرم ريخت چو دلدار
از قلبِ منِ دلشده ي زارْ گُذر كرد
بي آنكه گشايد گِرهي از دل مسكين
سرتاسرِ دنيايِ مرا زير و زبر كرد
يك روز مرا بُرد به بازارِ محبت
ايامِ دگرْ قسمتِ من خونِ جگر كرد
من با كه بگويم كه دلآرامْ، دلم را
قربانيِ يك وسوسه ي زودگذر كرد!
دلزده...ما را در سایت دلزده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 214 تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 1:36
ما را در سایت دلزده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 202 تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 1:36
چطورش را نمی دانم...
ولی یک شب که خوابم رفته بود
از چشم و دل دل می زدم تا صبح،
گمان کردم که بیمارم.
ولی ناگاه فهمیدم که در قلبم
یکی نام تو را با شور میخواند.
و من آنگاه دانستم که کار دل تمام است و
هوای عشق تو پر کرده قلبم را.
در آن دم قطره هایی گرم از اشکم
به روی گونه هایم راه می پیمود.
و من با شوق، وصلت را
تمنا از حریم کبریا کردم.
خدا را من صدا کردم.
دعا کردم که امشب را
،که هستی همنوا با من،
کند ارزانی ام یک شب.
دلزده...ما را در سایت دلزده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 171 تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 1:36
ما را در سایت دلزده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 1:36
ما را در سایت دلزده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 179 تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 1:36